همه ی حواسم را جمع میکنم تا خیالت را کم کنم
اما تمام یادت در "من" ضرب می شود و "من" تقسیم می شوم در "تو"...
می بینی؟ عجب دنیای بی حساب و کتابی ست...؟
خدایا یادته..؟ دستشو گرفتم اوردم پیشت گفتم :من اینو میخوام... گفتی :این کمه بهتر از اینو برات کنار گذاشتم. پامو کوبیدم زمین و گفتم همینو میخوام... گفتی اخه نمیشه قول اینو به یکی دیگه دادم.
به خطوط پیچ در پیچ
فال قهوه ام، در ته فنجان نگاه می کنم.
سکوت می کنم،
در این فکرم
تو در سر کدام پیچ توقف کرده ای