محض خنده

آشوب همان حسی است که وقتی خنده بر لب های تو نباشد دارم.

گلها فقط دریک فصل رفیق آدمند. درموردتوفصل بی معناست... توفراتر از گلی...

ما که ویران شده یادو خیالت هستیم،
یادمان هم نکنی، باز به یادت هستیم!

جدا که شدیم هر دو به یک احساس رسیدم
تو به فراغت من به فراقت
یک حرف تفاوت که چیز زیادی نیست

صدایت را به وسعت حسرت دیدنت دوست دارم، باآرزوی دیدنت، ندیدنت را تحمل میکنم.

تمام خستگی هایت را یک جا می خرم
تو فقط قول بده
صدای خنده هایت را به کسی نفروشی...!

من ندانم که کیم... من فقط می دانم که تویی شاه بیت غزل زندگیم...

کاش می شد " فقط "، تو را داشته باشم....
خدا هی بپرسد :خوب، دیگر چه؟؟!
من بگویم :هیچ، همین کافیست!!!

این بار تو بگو دوستت دارم
نترس من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید.

فکر میکردم تو همدردی...
اما..
نه..
توهم; دردی!

همه ی حواسم را جمع میکنم تا خیالت را کم کنم
اما تمام یادت در "من" ضرب می شود و "من" تقسیم می شوم در "تو"...
می بینی؟ عجب دنیای بی حساب و کتابی ست...؟

آدمی که غرق شود...
قطعا می میرد...
چه در دریا... چه در رویا...

خدایا یادته..؟ دستشو گرفتم اوردم پیشت گفتم :من اینو میخوام... گفتی :این کمه بهتر از اینو برات کنار گذاشتم. پامو کوبیدم زمین و گفتم همینو میخوام... گفتی اخه نمیشه قول اینو به یکی دیگه دادم.

محبت هایت را شمردم
درست بود، اما این عشقت را پس بگیر، گوشه ندارد....

ای دل دیوانه بشنو این مرام زندگیست
اوکه گریان کردچشمی را، نصیبش خنده نیست...

چه لذتی بالاتر از این که اسمت قسم راست یک نفر باشد...

به خطوط پیچ در پیچ
فال قهوه ام، در ته فنجان نگاه می کنم.
سکوت می کنم،
در این فکرم
تو در سر کدام پیچ توقف کرده ای

کلاس عشق ما دفتر ندارد
شراب عاشقی ساغر ندارد
بدو گفتم که مجنون تو هستم
هنوز آن بی وفا باور ندارد!

سخت است فراموش کردن کسیکه با او همه چیزو همه کس رو فراموش میکردم...!

تعداد صفحات : 12